با حافظ شیرین سخن همراه می شویم (روحش شاد و یادش گرامی باد)
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم - لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم
دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو- که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم
همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس - که دراز است ره مقصد و من نوسفرم
ای نسیم سحری بندگی من برسان - که فراموش مکن وقت دعای سحرم
خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار - و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم
حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل - دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم
پایه نظم بلند است و جهان گیر بگو - تا کند پادشه بحر دهان پرگهرم
برچسب:
نویسنده: لیلا پارسامنش